محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4722

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از خبر بداشتن عبد الله بن على و ياران وى و كشتن بعضى از آنها وقتى سليمان و عيسى پسران على پيش ابو جعفر رسيدند اجازه داد كه به نزد وى وارد شدند و حضور عبد الله بن على را خبر دادند و از او براى عبد الله اجازه خواستند كه در اين باب با آنها نرمى كرد اما آنها را به گفتگو مشغول داشت و چنان بود كه در قصر خويش براى عبد الله بن على مجلسى آماده كرده بود و دستور داده بود از آن پس كه سليمان و عيسى به نزد وى در آمدند عبد الله را آنجا ببرند كه چنين شد . آنگاه ابو جعفر از مجلس خويش بر خاست و به سليمان و عيسى گفت : « عبد الله را زودتر بياريد . » وقتى برون شدند وى را در جايى كه بود نيافتند و بدانستند كه محبوس شده و باز گشتند كه پيش ابو جعفر روند ، اما به نزد وى راهشان ندادند . در اين وقت شمشير كسانى از ياران عبد الله را كه آنجا بودند از دوشهايشان بر گرفتند و آنها را بداشتند . خفاف بن منصور كه آنها را از اين بيم ميداده بود از آمدن خويش پشيمان شد و به آنها گفت : « اگر اطاعتم كنيد به يكباره سوى ابو جعفر حمله مىبريم ، به خدا كسى ميان ما و او حايل نمىشود تا او را از پاى در آريم آنگاه با مىگيريم تا برون شويم و جانهاى خويش را نجات دهيم . » اما اطاعت وى نكردند و چون شمشيرها را گرفتند و دستور داد به زندانشان كنند خفاف شيشكى مىبست و تف به روى ياران خويش مىانداخت . ابو جعفر بگفت تا بعضى از آنها را در حضور وى بكشتند و بقيه را پيش ابو - داود خالد بن ابراهيم فرستاد به خراسان كه آنها را در آنجا بكشت . به قولى : ابو جعفر عبد الله بن على را به سال صد و چهلم به زندان كرد .